سپنتا free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
جشن سده را امسال با شکوه تر از هر سال برپا داریم

جشن سده جشن پیدایش آتش است. نیاکانمان این جشن را که سد روز از زمستان گذشته بود و سد شب و روز مانده به نوروز یعنی روز دهم بهمن ماه برگزار می کردند. این جشن در ردیف جشن های نوروز و مهرگان از کهن ترین جشن های ایرانی است که پدران و مادران ما با شکوه هر چه تمامتر آن را در سراسر ِ پهن دشت ِ بیکران سرای ِ ایرانزمین با رقص و پایکوبی جلوه ای از شادی و سرور آتش گون می بخشیدند.
روشنایی و نور از مقولات پایه ای و مبنایی پندار نیاکانمان در آغاز تاریخ بوده است. به همین منظور حرکت زندگی آفرین از طلوع سحر که با آغاز برآمدن خورشید روشنایی بخش همراه است، شروع می شد و با شروع تاریکی، پایان می یافت.
شب همواره نماد مرگ و اهریمن را در باور پدران باستانی ما نشانده بود و پیدایش آتش، پیروزی روشنایی را بر تاریکی و جهالت و تیرگی آواز داده بود. از پس پیدایش آتش بود که نیاکانمان توانستند دل تاریکی را بدرند و در کنار آتش ساغر را از باده پر کنند و در اوج شادی و شادمانی، خون رگ ِ تاک را در کام خود بریزند و شب مستان را با فروغ آتش جلوه ای از شور و شیدایی و طراوتی از عشق رعنایی و لطافتی از گونه های ارغوانی شفق گون ببخشند.
با هم این رباعی را که از دل بر آمده است، بخوانیم:
بده ساقی تو می از کوزه عشق
شود گلگون رُخم از باده عشق
بریز در کام ِ من خون ِ رگ ِ تاک
شوم مستان، شبان در کوچه عشق
جشن سده یا جشن آتش:
دبیر سیاقی می سراید:
آتش اندر دل " بهمن " چه بود، هست یقین
شرری کش ز پدر در دل هموار بود
این " سده " آتش افروخته دارد، که درست
لاله رخ، گرم اثر، عاشق کردار بود
گر چه این " آتش " ما اندک و خُردست ولی
هست مشتی که نماینده خروار بود
" آتش جشن سده " آتش مهر وطن است
کاندرین ملک نخواهد که شب تار بود
خرم است این " سده " و شادروان باد که گفت
شب ِ جشن سده را حرمت بسیار بود
از نظر نجومی نیاکان ما در روزگاران بسیار کهن یا باستان، سال را به دو پاره تقسیم می کردند. ا- تابستان بزرگ 2- زمستان بزرگ
تابستان بزرگ شامل بهار و تابستان کنونی باضافه ماه مهر از فصل پائیز را شامل می شد. اما زمستان بزرگ در برگیرنده ماههای آبان و آذر و فصل زمستان امروزی بود.
از نگاه و نظر تاریخی، پیدایش آتش و جشن " سده " را به هوشنگ شاه از پادشاهان پیشدادی نسبت می دهند. بطوری حکیم طوس - فردوسی نامدار - در اثر جاودانی و ماندگارش شاهنامه، نقل می کند، روزی هوشنگ شاه با همراهانش به سمت کوهی روان بودند که ناگهان موجودی دراز، تیره تن و سیاه رنگ دید که در بالای سرش دوچشم پر از چشمه خون داشت و از دهانش نحوست و تیرگی فضای جهان پیرامون را تیره تار کرده بود و تنوره می کشید تا با دندانی از زهر کشنده بر جان خرد فرو برد.
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تار
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیره گون
هوشنگ شاه ابتدا نگاهی به این موجود بدخیم که نماینده تیره گی و اهریمن شب است، می اندازد و بعد با هوش و هنگ و خردمندی سنگی، از زمین بر می گیرد و آن را در چنگ خود مهار می کند و سپس با زور کیانی و خرد ِ بیدار به سوی مار رها می کند. تا بلکه آن را نابود کند. اما مار می جهد و سنگ به سنگ دیگری برخورد می کند و چون هردو سنگ از جنس سنگ ِ چخماق بودند، فروغ ( جرقه ای ) از دل سنگ پدیدار می شود. جرقه آتش به بوته های پیرامون سرایت می کند و فروغ آذرگون را به جان و دل و دیده و خرد می تاباند.
نگاه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست
جهانسوز مار از جهانجوی جست
بر آمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
مار فرار می کند اما آتش فروزان می شود و نور می گستراند و انرژی می بخشد. از این رویداد هوشنگ شاه شادمان می شود و خداوند را نیایش می کند که راز آتش را به او آشکار کرده است. شادمان و پیروز، هوشنگ شاه آتش را از همان هنگام کعبه خرد قرار می دهد و به میمنت، آن روز را جشن می گیرد و این سنت تا به امروز برجا مانده است.
نشد مار کشته ولیکن ز راز
ازین طبع سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آن گاه قبله نهاد
سپس با تعظیم به نور جاودانی ایزد، نیایشی در نهایت خرد به جای می آورد. از اینکه ایزد چنین فروغی را به او نمایاند.
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب فرا می رسد و تیرگی غلبه می کند. اما هوشنگ شاه اینبار با آتش، بوته ها و خس و خاشاک را به بلندای کوه شعله ور می کند و با یاران خود در گرداگرد شعله های شفق گون آتش حلقه می زنند. در پرتو نور آتش به جشن و پایکوبی می پردازند و ساغرها را از باده پر می کنند و لبی به میمنت و این هدیه بزرگ طبیعت، تر می کنند و گونه ها را ارغوان می نمایند. این جشن و پایکوبی فرخنده را از پی تهنیت ِ فروغ آتش " سده " نامگذاری می کنند.
این یادگار جشن آتش گون " سده "، از هوشنگ شاه تا به امروز در سینه و وجدانهای تاریخی ایرانیان ثبت شده است و هرسال ایرانیان این جشن بزرگ شادمانی گستر را در پهن دشت ِ بیکران سرایِ ِ ایران زمین جلوه هایی از نور و روشنایی می بخشند.
این یادگار پایدار، هرساله نام هوشتگ شاه را بر تارک یاد و اندیشه و خرد و وجدان بیدار، آوازی دلکش را در فضای مطهر و معطر دیار یاران، سرزمین ایران، ترنم می کند.
با چنین کشفی و یا پیدا کردنی، هوشنگ شاه توانست جهان تاریک و تیرگی را روشن و آباد کند و جهانی از مردمان را شاد و شادمان گرداند. جهانی که از پس چنین آباد کردنی از هوشتگ شاه به نیکی یاد کرد و به نیکویی یاد می کنند.
شب آمد بر افروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی ازو یاد کرد
کشف آتش که سر چشمه انرژی است، تحولی شگرف را در زندگی بشریت سبب شد. بطوریکه با فروغ آتش دل تاریکی را دریدند و فرهنگ و تمدن بشریت را از آن پس پایه گزاری کردند.
با به چنگ آوردن گوهر آتش و انرژی حاصل از آن، بشر توانست، ذرات ِ آهن مخلوط با خاک و سنگ را جدا کند و با حرارت آتش، آن را ذوب کند و از دل سنگ خارا بیرون کشد.
نخستین یکی گوهر آمد به چنگ
به آتش ز آهن جدا کرد سنگ
سر مایه کرد آهن آبگون
کز آن سنگ خارا کشیدش برون
با شناختن این راه کار جدا سازی آهن از سنگ معدن و خاک، بشر تکنیک آهنگری و یا چلنگری را پیشه خود کرد و از طریق این حرفه و شغل و تکنیک توانست از آهن تولید کرده ارّه و تیشه و...بسازد.
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
از آهنگری ارّه و تیشه کرد
با ساختن چنین ابزاری، بشر توانست با آن جانوران را شکار کند و از گیاه خواری، توامان به گوشت خوار روی آورد. همچنین توانست با این ابزار درمقابل جانوران وحشی از خود دفاع کند.
بد نیست بدانیم که تا زمان کشف آتش خوراک مردمان آن زمان، میوه درختان و لباسشان از برگ گیاهان بود.
از آن پیش کاین کارها شد بسیج
نبُد خوردنی ها جز از میوه هیچ
همه کار مردم نبودی به برگ
که پوشیدنی شان همه بود برگ
از این پس ارابه تکامل را قرار و آرام، شایسته نبود و اسب چابک سوار تکامل با سرعت متناسب با زمان و مکان راه ناهموار تاریخ را پیمودنی سزاوار کرد و قله های رفیع پیشرفت و دانش بشری را یکی بعد از دیگری فتحی ظفر پیما طی می کرد. چاره اندیشیدند که چگونه می توانند دل دریاها را بشکافند و رودها جاری کنند و زمینه ها را آبیاری کنند.
زمین نشیمنگاهشان را وسعت دادند. باغ و مزارع را به آن افزودند. کشاورزی را آغاز کردند و تخم و بذر را برای تولید نان و قوت روزانه در چراگاه ها پاشیدند و و و ...الی آخر.
چو این کرده شد چاره آب ساخت
ز دریای ها رودها را بتاخت
به جوی و به رود آب ها راه کرد
به فرخندگی رنج کوتاه کرد
چراگاه مردم بدان بر فزود
پراکند پس تخم و کشت و درود
برنجید پس هرکسی نان خویش
بورزید و بشناخت سامان خویش
و...الی آخر.
از دیدگاه دینی این جشن یاد آور اهمیت نور، روشنایی، آتش، انرژی و گرما است. نوری که از خدا جدا است و از خدا جدا نیست. قبله ای که در همه جا هست. زیرا هر جا نور است، خدا هم در آنجا است. زیرا روشنایی و مهر، همیشه با روشنایی بی پایان خدایی یکی بوده است.
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
ما پرتو حقیم و هم اوییم و نه اوییم
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
آیین جشن سده:
حکیم عمر خیام در کتاب " نوروز نامه " می نویسد:
" هرسال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آوردند، بعد از آن تا به امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا می داشتند "
در تاریخ آمده است که مردآویج زیاری به سال 323 هجری ( سده دهم میلادی ) این جشن را در اصفهان، با شکوه برگزار می کرد. همچنین در زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت و عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشن های سده در برابر سلطان محمود غزنوی قصیده ای در باره سده خواند که آغاز آن با این بیت شروع می شود:
سده جشن ملوک نامدار است
ز افریدون و از جم یادگار است
دلیل اینکه نام سده را براین جشن نهاده اند، این است که این جشن را پس از سد روز از زمستان گذشته برگزار می کردند. زیرا طبق سال شمار ایران باستان، سال به دو پاره تقسیم می شد و زمستان بزرگ شامل ماه های آبان، آذر، دی، بهمن و اسفند می گردید. 10 بهمن طبق توضیحات بالا روز جشن سده است. زیرا از شروع زمستان بزرگ تا 10 بهمن سد روز می شود. بطوریکه فرخی سیستانی می سراید:
از پی تهنیت روز نو آمد بر شاه
سدهء ِ فرخ روز دهم بهمن ماه
چله بزرگ از اول دی ماه تا دهم بهمن را شامل می شود و بیست روز آخر بهمن هم در فرهنگ عوام چله کوچک است که شامل بیست روز و بیست شب است.
اوج سرما ی زمستان در چهار روز آخر چله بزرگ و چها روز اول چله کوچک است که به چار چار شهرت دارد. و می گویند نمودار شدن و کشف آتش نیز در چار چار روی داده است.
جشن سده در یکی از روستاهای خراسان

روستاییان خراسانی به مدت سه روز یعنی از یازدهم تا سیزدهم بهمن به مناسبت جشن سده به شادی و شادمانی می پردازند. چرا که سده بلندای سال شماریست که از سویی، نشان می دهد به نوروز جمشیدی پنجاه روز بیش نمانده و بزودی زمستان سیاه، جای به بهار خواهد داد و از سویی، دورنمای سد روزهء برداشت خرمن را نمایان می سازد. به همین دلیل پیش از فرا رسیدن جشن، از کوچک و بزرگ، پیاده و سوار به کوه و صحرا می روند و پشته هایی از خار و خاشاک به روستا آورده و پسینگاه روز دهم بهمن، بر بلندترین بام خانه گرد آمده و بوته ها را روی هم انباشته کرده، چون آفتاب نهان گشت و شب روستا را زیر چادر خود کشید، بزرگ خانواده، آتش به خرمن بوته ها می زند. همینکه تابش آتش تاریکی را شکست داد، فریاد شادمانی که نیایشی ساده و پاک است با پایکوبی و دست افشانی، خواندن سرود سده آغاز می شود:
آی سده، سده، سده
سد به غله، پنجه به نوروز
آی سده، سده، سده
سد به غله، پنجه به نوروز
زنون بی شو، چله به در شو ( زنان بی شوهر، عمر سرما تمام شد )
زنون شودار، به غم گرفتار ( زنان شوهردار ِ غم دار آغاز کار هستند )
سد به غله، پنجه به نوروز
دخترون دخنه، د فکر جمئه، نوروز بی یمه ( دختران در خانه به فکر رخت نوروزی هستند، نوروز آمد )
سد به غله، پنجه به نوروز
دخترون دخنه بر شو مثله ( دختران در خانه برای شوهر می نالند )
سد به غله، پنجه به نوروز
سده در پشت دالو، بمیرن غله دارو
( سده در پشت دالان کمین کرده است، محتکرین از غصه بمیرین، چون دیگر نمی توانند احتکار کنند )
سده، سده ما، می شود گلهء ما ( جشن سده مال ماست و تعداد گوسفندان و گله ما به سد می رسد )
پس از آنکه تابش آتش در پشت بام ها فروکش کرد، صحرا میدان ِ بروز شور و هیجان جوانان می شود. می خوانند و بوته های فروزان آتش به طناب بسته را به دور سر می چرخانند. سالمندان به گرد آنان نشسته و تماشاگر شادی و شادمانی می شوند. چون باور دارند که تماشای سده سوزی و آتش سده موجب تندرستی و بهروزی است. با آتش سده به روی زمین، سختی های زمستانی کاهش پیدا می کند و زمین نفس می کشد و زندگی بهاری آغاز می شود. این جشن سه روزه با شادی و امید پایان می یابد و خاکستر آتش سده بر پشت بام ها باقی می ماند. چرا که باور هست اگر باران ببارد و آب، خاکستر آتش سده را بشوید، سال خوبی در پیش است
بنابراین در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران، این جشن نزدیک غروب آفتاب با آتش افروزی آغاز می شد و امروز هم با همان سنت کوه هایی از بوته و خار و هیزم در بیرون شهر فراهم آورده و درحالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه می کنند، بوته ها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شده اند، نماز آتش نیایش خوانده و سپس دست یکدیگر را گرفته به دور آتش می چرخند و شادی و پایکوبی می کنند.
آری برگزاری آیین این فروغ جاودانه در فرهنگ ایران زمین از روزگار هوشنگ تاکنون باقی مانده است و آتش فروزان در دل شب های سیاه زمستانی آنچان جلوه گر است که به گفته عنصری:
گر از فصل زمستان است بهمن
چرا امشب جهان چون لاله زار است
نیایش آتش:
درود بر تو ای آتش!
ای برترین آفریده سزاوار ستایش اهورا مزدا!
به خشنودی اهورا مزدا، راستی بهترین نیکی است، خرسندی است.
خرسندی برای کسی که راستی را برای بهترین راستی بخواهد (3 بار)
بر می گزینم که مزدا پرست زرتشتی باشم و خدایان پنداری را زدوده، تنها به اهورا باور داشته باشم.
به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد!
افروخته باش در این خانه!
پیوسته افروخته باش در این خانه! فروزان باش در این خانه! تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه!
به من ارزانی ده ای آتش! ای پرتو اهورامزدا! آسایش آسان! پناه آسان! آسایش فراوان!
فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مراوده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند.
راستی بهترین نیکی است، خرسندی است.
خرسندی برای کسی که راستی را برای بهترین راستی بخواهد (3 بار)
با سپاس از تارنگار تاریخ جشن ها و زبان پارسی
پایدار باشید و همراه ایرانی
بدرود – دیرزوی شادزوی مهرافزون
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
بادرود برتمامی دوستان نازنین...
نمیدانم از کجا و چگونه باید آغاز نمایم. شاید تمام سخنانی را که میخواهم بیان کنم بتوانم در یک جمله کوتاه بگویم از تمامی شما نازنینان سپاسگزارم. مهرتان، بودنتان ، دلگرمی هایتان برایم بسیار زیبا و آرامش بخش بود . روی تک تک شما نازنینان را میبوسم . به خود میبالم که نازنین دوستانی همچون شما عزیزان دارم . این مدت براستی متوجه شدم که چه نازنینانی را در کنارم دارم و به همین خاطر بسیار خرسند و شادمان هستم. بازهم از تمامی شما گرامیانی که مهرتان را از من کوتاه نکردید و همواره در همه حال با سخنانتان و راهکارهایتان مرا راهنمایی نمودید سپاس گذاری میکنم و آرزوی بهترین ها را از اهواری بزرگ برای شما خواستارم.
البته هنوز نتوانسته ام آنگونه که باید از دست این ناگواری ها رهایی یابم. هنوز ذهنم درگیر است و مسیر اندیشه ام در هر راهی است جز راهی که باید باشد.
به گونه ای دلم برای همه چیزهای نیک و خوب تنگ شده است. دلم برای آرامش ، زیبایی ، برای کودکی برای شادی ، روشنایی ، سپیدی ، امنیت، برای آسوده راه رفتن در خیابان ، برای خالی بودن شهرمان از مامورهای به اصطلاح مبارزه با ..... ، برای ناصر عبداللهی ها ، برای دستهایی مهربان ، برای سرودهای عشق ، برای بزرگی ایران ، برای شکوه و عظمت ، برای کورش و داریوش ها ، کاوه و فریدون ها برای عشق بازی فرهاد و شیرین ُ برای سیاوش ها برای شاهنامه فردوسی برای یکژارچگی ملی ، برای ........... نفس کشیدن ، برای زندگی کردن تنگ شده است.
آری همه اینهایی که گفتم بغض هرروز منه...
نمیدانم چرا ولی یاد این دوبیتی خیام افتادم:
دي کوزهگري بديدم اندر بازار بر پاره گلي لگد همی زد بسيار
و آن گل بزبان حال با او میگفت من همچو تو بودهام مرا نيکودار
پیروز باشید و ایرانی....
مکتب ِ ايرانيسم
نخستین آگاهینامه دادرسی جهانیان بدست شاهنشاه کوروش بزرگ (در سده یکم مادی)، بنیانگذاردومین خاندان شاهنشاهی ایران، امپراتوری ِ هخامنشی. اين آیین نامه آزادی و نيک انديشي، بهترین گواهی اندیشه و مکتب ایرانیسم میباشد.
منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشهي جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوهي كورش، شاه بزرگ ... نبيرهي چيش پيش، شاه بزرگ... .
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همهي مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم، مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. من بردهبرداري را برانداختم، به بدبختيهاي آنان پايان بخشيدم.
فرمان دادم كه همهي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.
مردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم...
من همهي شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همهي مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم.
همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگراندم، باشد كه دلها شاد گردد.
بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند...
من براي همهي مردم جامعهاي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.
مکتب ایرانیسم به ما میآموزد
مردمسالاری
آزادگی و آزادی
راست گويی
یکسانی دینی و نژادی
برابری و یکسانی زن و مرد
سپاسگذار بودن از زنان
لبخند شادی و خوشحالی
خداپرستی
شرافت
درمان بيماران
میهن پرستی
احترام به ديگر مذاهب
فروتنی سخاوت و گشاده دستی
از خود گذشتگی مهر و عشق
احترام به زندگی
امانت
احترام به طبيعت و حيوانات
راستی و درستی
خرد گرايی
احترام به نزديگان
دادگستری
احترام به طبيعت و حيوانات
نو گرايی
دوستی و نیکوکاری و مهربانی
پارسایی و وفاداری
بادرود
همانسان که در میدانید واپسین جستارهای این تارنگار به شوند یاوه های ایران ستیزان در مورد بانوان ایران باستان ، پیرامون بزرگی زن در ایران باستان بود که البته کمی جستار به درازا انجامید . امروز میخواهم در باره یک زن بزرگ ایرانی با شما سخن بگوییم .
آتوسا …
آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم
آتوسا دختر کورش و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش و مادر خشایار شاه برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است.
چیز زیادی جز اینکه شاهد حکمرانی 4 پادشاه بوده و نقش تصمیم گیرنده داشته است ، نمی دانیم. اولین شخصیت تاریخی- افسانه ای که به همین نام از او نام برده شده است دختر گرشاسب پادشاه کیانی بوده است. البته گاهی با نام هوتوسا نیز خوانده شده است.
.هوتوسا علاقه مند به ازدواج با گشتاسب بود.با او ازدواج کرد و چندین فرزند به دنیا آورد.او اولین شخصی بود که به دین زرتشت گروید. زرتشت ادعا کرد که هوتوسا به آیین مزدیسنا گرویده است.سپس هوتوسا از شوهر خود گشتاسب درخواست کرد که دین زرتشت را بپذیرد. از این پس دین زرتشت به طور رسمی پذیرفته شد.. از اینجا هوتوسای افسانه ای به عنوان یک زن سیاسی و با نفوذ و با قدرت معرفی شد.از آن پس به خاطر احترام به وی پارسیان نام او را بر دختران خود می گذاشتند. از میان آن دختران مهمتر از همه آتوسا دختر کورش بود.خواهر و همسر اردشیر دوم و همسر اردشیر سوم زنان دیگری هستند که آتوسا نام داشتند
زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی
علی رغم اینکه اطلاعات ما درمورد آتوسا بسیار محدود است اما می توانیم قسمتی از زندگی سیاسی و فرهنگی او را در مدت زمان زندگی طولانیش دنبال کنیم
هیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند. پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت.زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها داده می شد. آشیلوس نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه های خود تحت عنوان ایرانیان که اختصاص به جنگ خشایار شاه با یونانیان دارد از آتوسابه عنوان بانوی بانوان یاد می کند. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست.و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت.کمبوجیه آتوسا شد و مغهای زرتشتی را جمع کرد و از آنها خواست که این ازدواج را برای او قانونی کنند.به خوبی می توان حدس زد که آتوسا علی رغم موقعیت اجتماعی و نفوذی که داشته از زیبایی نیز برخوردار بوده است.پس از اینکه کمبوجیه در مصر خودکشی می کند داریوش شاه با آتوسا ازدواج می کند. این ازدواج چند دلیل داشته است.
1- ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می داد 2- از آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد.3- از آنجا که آتوسا زنی جاه طلب و قدرت طلب بود از طریق این وصلت می توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند.
از اینجاست که آتوسا لقب بانوی بانوان می گیرد . هرودوت می گوید آتوسا از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود داریوش شاه همواره از نصیحتهای او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند.هرودوت از قول آتوسا نقل می کند که آتوسا به داریوش شاه می گوید" چرا نشسته ای و عازم جنگ نمی شوی و سرزمینهای دیگر را تسخیر نمی کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته است که عازم جنگ شود و به پیروزیهایی نائل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آنها حکمرانی می کند. " اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد. گفته شده است که آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود. و از حضور یونانیان و دیگر ملیتها به دربار بسیار بهره می برد. آتوسا از صلب داریوش شاه دارای 4 فرزند شد. که بزرگترین آنها خشایار شاه بود. اما آتوسا همسر اول داریوش شاه نبود. و داریوش شاه از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشاه بزرگتر بودند.مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می رسید. اما آتوسا آنقدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را پس از داریوش به سلطنت برساند.در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می کرد.همانطور که قبلا گفتیم آشیلوس در نمایشنامه خود همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می کرد. می توان گفت که در نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار آتوسا بیشترین نقش را بازی می کند.
آتوسا جنگ ایران و یونان را به صلاح نمی دانست و از جمله کسانی بود که با این جگ مخالفت کرد. وقتی خبر شکست پسرش را شنید به شدت خشمگین شد. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده است. احتمالا" آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم می باشد
دلم تنگ است دلم میسوزد ازباغی که میسوزد
نه دیداری نه بیداری نه دستی ازسریاری
مرا آشفته میداند چنین آشفته بازاری
بادرود برتمامی دوستان نازنین. دو بخش پایانی زن در ایران باستان را باهم برایتان قرار میدهیم.
وضعیت اجتماعی زن در ایران باستان
بی شک وضع اجتماعی زن در هیچ دوره و تاریخی از وضع عمومی آن جامعه مجزا نیست. لذا در مورد وضع اجتماعی و حقوقی زن در ایران باستان از قدیم ترین ادوار تا پایان ساسانیان را باید مورد مطالعه قرار داد. بدون تردید سرزمین ایران یکی از قدیمی ترین و کهن ترین مراکز زندگی بشر بوده است و اسناد و مدارک در مورد شناسایی وضع زن و همچنین مرد چه در ایران و چه در جاهای دیگر بسیار نارسا و ناچیز است. به طور کلی بررسی نخستین جوامع بشر و ملت ها و اقوام گوناگون فقط به وسیله آثار و وسایل مکشوفه و آنچه از زندگی بشر این دوره به جا مانده امکان پذیر و قابل بررسی است.
در دورانی که شاید بیش از ده هزار سال قبل از میلاد باشد٬ تغییراتی در وضع اقلیمی ایران به وجود آمد. و انسان غارنشین اندک اندک برای خود خانه ساخت. در این دوران کانون خانواده مرکز قدرت قبیله بود. چون زن هم در خانه و هم در بیرون از خانه با مرد در کار تولید و رفع حوایج زندگی معاضدت و همکاری داشت٬ و از طرفی تولید و مثل و بچه زاییدن و استمرار نسل به طور فطری و طبیعی بر عهده او بود لذا ارزش واهمیت زن نسبت به مرد فزونی یافت و تعادل قدرت را به سود زن متمایل ساخت.
ویل دورانت درباره این دوران می نویسد: « در این دوران؛ یعنی دوره مادرشاهی؛ حق فرمانروایی؛ حق قضاوت ؛ حق اداره امور خانواده ؛ و توزیع خورد و خوراک و آنچه زندگی بشر وابسته به آن بود ؛ همه در دست زن بوده است؛ مرد به شکار حیوانات می پرداخت؛ و از جنگل ها و مزارع مواد خوراکی به دست می آورد که آن را در اختیار مادرشاه می گذاشت تا بین افراد قبیله توزیع نماید. اختلاف نیروی بدنی که امروز بین زن و مرد مشهود است در آن رزوگار قابل ملاحظه نبود. این اختلاف نیروی جسمانی بعدها از لحاظ شرایط زندگی و محیط زیست پیدا شد. زن در این دوران از حیث بلندی قامت و نیروی جسمانی نه تنها دست کمی از مرد نداشت؛ بلکه به مقتضای طبیعت موجود کاملا نیرومند بود که می توانست ساعتهای درازی را به کارهای دشوار بپردازد؛ و به هنگام حمله دشمن به خاطر فرزندان و عشیره و قبیله تا سر حد مرگ مبارزه کند.»
دکتر گیرشمن ضمن بحث پیرامون انسانهای ماقبل تاریخ در ایران؛ از نقش زنان در پیدایش تمدن بدوی و ابتدایی آن روزگارسخن می گوید و می نویسد: « در این جامعه ابتدایی وظایف سنگین به عهده زن گذاشته شده بود. در نتیجه عدم تعادلی بین وظایف مرد و زن ایجاد شد و زن دارای مقامی برتر نسبت به مرد گشت». نگهداری آتش ؛ نگهبانی خانه ؛ تهیه و پخت غذا ؛ ساختن ظروف سفالی ؛ نگهداری فرزندان باعث اولویت زن نسبت به مرد شد و اداره کارهای قبیله به دست او افتاد. در عین حال سلسله انساب خانواده به نام زن خوانده می شد. این نحوه اولویت و تفوق زن بر مرد به صورت عصر مادر شاهی در فلات ایران شروع شد؛ و همین سیستم که یکی از خصایص ساکنان ایران بود بعدها در آداب آریاهای فاتح٬ وارد شد.
علاوه بر رهبری اقتصادی و اجتماعی مقام روحانیت نیز از امتیازات زن بود؛ و ایرانیان مانند همسایگان خود مذهب مادرخدایی داشته اند و در نواحی مختلف ایران پرستش الهه مادر رواج داشت. در میان ابزار و اشیا فراوانی که در لرستان کشف شده؛ مجسمه ای پیدا شده که سر زنی را تمام رخ نشان می دهد. گیرشمن احتمال می دهد که این زن رب النوع اقوام آسیایی است که از آسیای صغیر تا شوش مورد پرستش بوده است و احتمال دارد پرستش ایزد بانوی آناهیتا که بعدا در ایران رواج یافت از اینجا سرچشمه گرفته باشد. چون یکی از کهن ترین تمدن های اولیه بشری تمدن ایلام در غرب فلات ایران است بی مناسبت نیست که از تمدن ایلام نیز سخنی به میان آید. تا قبل از حفریات شوش اطلاعات در مورد تمدن و سوابق تاریخی ایلام سخت محدود بود. مساعی دیولافوآ و دمورگان و سایر مستشرقین موجب کشف و احیای تاریخ و تمدن ایلام گردید.
در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد در سرزمینی که شامل خوزستان؛ لرستان؛ پشتکوه؛ و کوه های بختیاری است٬ حکومت ایلام رشد و تکامل یافت. مردم ایلام دولت خود را آنشان یا انزان می خواندند و خط میخی را که دارای سیصد علامت بود و با خط سومری ها شباهت داشت به کار می بردند. مجسمه ملکه ایلام معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگار است. این مجسمه اکنون در موزه لوور پاریس است. به نظر باستان شناسان این ملکه بر اقوام آریایی که در نواحی ایلام و کوه های زاگرس تا حدود کرمانشاه می زیسته اند٬ فرمانروایی داشته است و یکی دیگر از کهن ترین محله های زندگی مردم و تمدن های مکشوفه در حدود « سیالک » کاشان است که در حفریات و کشفیات نیز آثار متعددی از تمدن دوران مادرشاهی به دست آمده است. با به دست آمدن مقدار زیادی دوک نخ ریسی در ناحیه سیالک کاشان معلوم میشود که زنان ایران در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد به کار نساجی می پرداخته اند. همچنین با پیدا شدن مقدار زیادی آلات زینتی از قبیل گردن بند و دست بند و انگشتر که از صدف یا گل یا سنگ می باشد؛ محقق شده حس زیباشناسی نیز در زنان آن زمان به شدت رایج بوده است.
در این دوران که یکی از دوره های درخشان مادرشاهی در ایران است؛ خانه سازی با خشت خام رواج داشت؛ و نقش و نگار روی دیوار به دست زنان انجام می گرفت. در این دوران نه تنها زن در کارهای اجتماعی نقش اساسی و تعیین کننده داشت؛ بلکه در عین حال با رقص های مذهبی که جنبه هنری نیز داشت؛ به زندگی شور و نشاط و سرور می بخشد. این رقص ها گاهگاهی به صورت دسته جمعی در می آمد و مردان هم در آن شرکت داشتند. از این دوران نقش و تصاویری به جا مانده که موید این ادعا ست. مثلا یک قطعه ظرف گلی که از سیالک کاشان به دست آمده٬ چند زن را در حال رقص های مذهبی نشان می دهد که با آهنگ مخصوص و حرکات زیبا رقص را اجرا می کنند .
در نقاط دیگر ایران مثل تپه های فارس در تخت جمشید ؛ و تپه ارسنجان و حفاری های چشمه علی در شهر ری و حفاری شوش آثاری از این قبیل به دست آمده که گاهی زنان را با لباس های زیبا در حال اجرای رقص می بینیم و نمونه این رقص ها هنوز در قسمت های جنوبی و مرکزی و غربی ایران متداول است. در حفاری های باستانی مجسمه هایی از زنان به صورت شاهزاده ؛ ملکه و الهه کشف شده که معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگاران است.
وضع اجتماعی و حقوقی زن از مهاجرت آریاها به ایران تا دوران هخامنشی
به عقیده دکتر گیرشمن؛ در آغاز هزاره اول قبل از میلاد ؛ دو واقعه مهم و غیر مرتبط روی داد که در حیات اجتماعی ملل آسیای غربی تاثیر فراوان داشت. اول مهاجرت اقوام هندواروپایی به هند و ایران و اروپاست و دیگر کشف و استعمال آهن کوهستان های شمالی و شرقی آسیای میانه که شمال و مشرق و مغرب ایران را در بر میگیرد؛ در دوران ما قبل تاریخ گذرگاه اقوام آریای به سایر نقاط گیتی بود. در این ناحیه نژاد آریایی به سر میبرد که قدرت فکری و معنوی خود را بارها نشان داده بود. آریایی های ایران به طوایف و قبایل متعددی تقسیم میشدند که مهمترین آنها مادها در غرب و پارسی ها در جنوب بودند. پارتها در خاور ایران نیز از نژاد آریایی بودند. قوم ماد روابط نزدیکی با تمدن پیش رفته بین النهرین داشت و فرهنگ و تمدن آنها تا جنوب روسیه و ترکمنستان می رسید.
تا صد سال پیش برای نوشتن تاریخ ماد٬ جز نوشته های مورخین یونانی چیزی در دست نبود. ولی از یک قرن در نتیجه تلاش باستان شناسان هزاران سند کتبی و آثار ارزنده تاریخی از زیر خاک به دست آمده است. با اینکه این آثار مستقیما مربوط به تاریخ ماد نیست؛ و از تاریخ بابل و آشور و دیگر کشورهای شرق نزدیک حکایت میکند؛ باز کم و بیش در روشن کردن تاریخ ماد موثر اشت؛ زیرا مادها تنها قبیله آریایی بودند که در سایه اتحاد٬ امپراتوری بزرگ آشور را برای همیشه شکست دادند؛ و اقوام و قبایل بسیاری را از قید اسارت آنان رهایی بخشیدند. پس از استقرار سلسله ماد در مغرب ایران اندک اندک رژیم مادر شاهی جای خود را به رژیم پدرشاهی داد. معذلک فعالیت کشاورزی با زنان بود؛ و مردان برای زنان اهمیت ويژه ای قايل بودند. پس از مادها نوبت به سلسله هخامنشی و پارس ها می رسد که بنیانگزار آن کورش بزرگ است. به طوری که می دانیم؛ ملکه ماندانا مادر کوروش و دختر آستیاک؛ آخرین پادشاه ماد تاثیر انکارناپذیری در انتقال قدرت به پسرش کوروش داشت. در دوران مادها؛ زن به ریاست قبیله و نیز قضاوت می رسید؛ هنوز بقایای از سیستم مادر شاهی وجود داشت.
دیاگونف در تاریخ ماد می نویسد دوران مادرشاهی با انقراض سلسله ماد به پایان رسید و در حکومت هخامنشی زن و مرد از حقوقی برابر و یکسان برخوردار بودند. بنا به گفته دیاگونف؛ که او باز از قول کتزیاس؛ مورخ یونانی نقل میکند؛ دختر و داماد پادشاه در حکومت ماد میتوانستند قانونا مانند پسر وارث سلطنت او باشند. در جامعه مادها هنگامی که سیستم پدرشاهی جانشین مادرشاهی گشت؛ مقام اجتماعی زن و حقوق او در خانواده همچنان محفوظ ماند؛ فقط تا حدی از اختیارات فوق العاده زن کاسته شد.
طبق تحقیقات باستان شناسان لباس زن مادی با اختلاف اندکی شبیه پوشاک مردان بوده است و حجاب نداشتند. همانطور که در بالا گفته شد؛ دختر و داماد پادشاه می توانستند وارث تاج و تخت او باشند. چون آستیاک فرزند پسر نداشت؛ قانونا سلطنت ماد حق شاهزاده ماندانا بود؛ و این امر همانطور که گفته شد؛ در انتقال قدرت به کوروش موثر بود. ماندانا مدرسه و گروه های پارس را بنیان نهاد که در آن عده زیادی از پسران پارسی همسن و سال کوروش ؛ تیراندازی ؛ اسب سواری و فنون نبرد را می آموختند. گذشته از این ماندانا به کوروش آموخت که حق چیست و نا حق کدام است. شاید احترام فوق العاده ای را که کوروش نسبت به مادرش ماندانا رعایت میکرد؛ به پاس داد و عدالتخواهی بود که از او آموخته بود. به طوری که پلوتارک می نویسد مهم ترین عامل پیروزی کوروش بر آستیاک زنان بودند. مسلما تعالیم مزدایی که زنان و مردان را یکسان می نگرد؛ و فرقی بین آنان قائل نیست؛ در ارتقا مقام و شخصیت زن در ایران باستان اثری انکار ناپذیر داشته است. در دین زرتشت؛ هر انسانی که از دانش و نیکی برخوردار باشد؛ محترم است. بنا به معتقدات زرتشتی؛ در آغاز آفرینش به خواست اهورامزدا؛ در مهر روز مهرماه دو ساقه ریواس به هم پیچیده از زمین سر براوردند و گیاه کم کم از صورت گیاهی به صورت دو انسان درآمدند که در قامت و صورت شبیه هم بودند؛ یکی مذکر به نام « مشیه» و دیگری مونث به نام «مشیانه».
در کتاب « بندهش » فصل ۱۵ آمده است: « آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛ و دیوان را پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود اهورامزدا یگانه است. او آفریننده ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و آب و خاک وگیاهان جاندارنست». چنانچه ملاحظه میشود؛ در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربر می دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است « هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.» از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که « سوشیانت» موعود نجات بخش آخرالزمان از شرق ایران و حوالی دریاچه هامون ظهور می کند از هر گوشه ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد و نیمی دیگر زن خواهد بود.
عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از
۱- بهمن یا وهمن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.
۲- اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.
۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.
۴- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.
۵- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست
۶- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است؛
همچنین تعدای از ایزدان مذاهب زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند(امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند.
مثلا پس از درگذشت انسان در سپیده صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ مهر و سروش و رشن از روان درگذشته درباره اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر؛ و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد دینا که به معنی وجدان و دین است؛ با رشن ایزد همکاری دارد.
ایزد چیستا که به معنی دانش و خرد است نیز مونث است. زرتشت از این ایزد بارها کمک طلبیده است. دیگر از ایزدان مونث اشی است که فرشته دهش و بخشایش و آسایش است. و زرتشت در گاتها او را چنین ستوده است: « جهان از او راه رسم خداپرستی گرفت و اهریمن راه عزیمت گزید».
در ایران باستان زرتشتیان زناشویی را تنها به منظور رفع حوایج جسمانی و جنسی انجام نمی دادند. بلکه برای آن هدف و آرمانی بسیار عالی و مترقی داشتند. این هدف فراهم کردن وسایل پیشرفت معنوی و غلبه نهایی نیکی بر بدی بود. تعالیم زرتشت بشر را در راه رسیدن به عالیترین مدارج روحانی یعنی فراهم نمودن و تسریع ظهور سوشیانت و غلبه نیکی بر بدی هدایت می کند. هدف از زناشویی مشارکت در نهضت بزرگ روحی است که در بیشتر ادیان الهی به بشر وعده داده شده است.
بنابراین؛ زناشویی در دین زرتشت عملی مقدس و ستایش انگیز است که از هر گونه تحقیر و تبعیض و نابرابری به دور است. به قول گیگر از خصوصیات موقعیت حقوقی زن و برابری او با مرد در دین زرتشت آن است که همانطوری که مرد پس از زناشویی به لقب « نمان پیتی » یعنی سرور و کدخدای خانه ملقب می گشت؛ زن نیز از زناشویی به لقب « نمانوپیتی » یعنی نور و فروغ خانه ملقب می گشت به عبارت دیگر مرد کدخدای و زن کدبانوی خانه بود. به قول همین دانشمند بزرگ آلمانی؛ و نویسنده کتاب « تمدن ایرانیان خاوری» زن پس از ازدواج در صف همسری شوهر قرار می گرفت؛ نه در ردیف اموال و یا از تابعین او. به عبارت دیگر زن کنیز و برده مرد نبود٬ بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کلیه حقوق با مرد بربار و در جمیع امور با او شریک به شمار می آمد.
کریستن سن؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گويد: « رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست. زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: « پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه؟ در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید « ای دختران شوکننده و ای دامادان اینک شما را می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید٬ و برابر اندرزم رفتار کنید تا در زندگی سعادتمند نائل گردید. هر یک از شما باید در پیمودن را زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدینوسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.»
به طوری که می بینیم در زندگی زنان و مردان پارسا یکسان مورد خطاب قرار میگیرند. پس از مرگ نیز به روان و فروهر هر دوی آنها یکسان درود فرستاده می شود. در یشت ها آمده است: « فروهر همه مردان و زنان نیک را می ستاییم. در فصل ۳۸ یسنا آمده است: « ای اهورامزدا زنان این سرزمین را می ستاییم و زنانی که آیین راستی و نیکی برخوردارند.» در فروردین یشت؛ که طولانی ترین یشت اوستا است؛ بر فروهر زنان و مردان نیک جهان یکسان درود فرستاده شده است. زن زرتشتی در قرن اولیه ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را می گذاراند. همانطور که گفته شد نمونه کامل آن ماندانا مادر کورش بود؛ که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا؛ پانته آ؛ رکسانا ؛ آرتمیز؛ و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه زنان در این عصر چشمگیر است. از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده٬ الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته و حقوق و مزایای جنسی از قبیل نان و شراب و غیره؛ مطابق مردان دریافت داشته اند. این الواح هم اکنون در موزه های جهان ضبط است.
پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن ایرانی تغییر کرد و قوس نزولی را پیمود. زیرا در زمان سلوکیدها؛ زنان و دختران زیادی از یونان در ایران زندگی می کردند؛ و چون در یونان زن از تساوی حقوق با مردان برخوردار نبود. لذا در وضعیت و سرنوشت زن ایرانی نیز تاثیر نهاد. می دانیم که در دیانت زرتشت ازدواج بر پایه تک همسری است٬ هیچ مرد زرتشتی حق ندارد با داشتن زن؛ زن دیگر انتخاب بکند. لکن تعداد زیادی از این زنان و دختران یونانی به صورت معشوقه مردان ایرانی درآمدند که به طور قطع از استحکام بنیان خانواده ایرانی کاست. برخی از این زنان به صورت عقد مهلت دار با مرد ایرانی به سر می بردند و برخی دیگر نیز با روابط آزاد با مردان ایرانی حشر و نشر داشتند.
در زمان اشکانیان گرچه زن ایرانی تا حدی موقعیتش تحکیم شد؛ ولی به هر حال حکومت سلوکیدها و تاثیرات ناشی از آن و نفوذ هلنیسم اثر خود را گذاشت. از طرفی در دوران پارتها یا اشکانیان به علت گستردگی قلمرو پارتها طوایف و اقوام و ملل گوناگون در امپراتوری وسیع اشکانیان می زیستند که هر یک آداب و رسوم و سنن مخصوص به خود داشتند و طبیعتا این دگرگونی در وضعیت زن و خانواده ایرانی اثربخش بود.
در زمان ساسانیان که دین زرتشت اهمیت اولیه خود را بازیافت و سیستم حکومت نیز به طریق موبد شاهی اداره می شد؛ زن ایرانی تحت تعالیم مذهب زرتشت باز حقوق و امتیازاتی را به دست آورد. عصر ساسانیان به قول دارمستتر؛ نه تنها از لحاظ تاریخ ایران؛ بلکه برای تمام جهان واجد اهمیت است. از کارنامه اردشیر بابکان اینطور برمی آید که شخصیت زن از همان آغاز کار ساسانیان محترم شمرده می شد؛ و هیچکس حتی پادشاه نمی توانست به میل و دلخواه خود زنی را مورد آزار قرار دهد. به طوری که از الواح و مدارک و اسناد این دوران برمی آید زن از موقعیت خاصی در دوران ساسانیان برخوردار بوده است. مادر شاپور دوم نزدیک به بیست سال یعنی از پیش از تولد شاپور تا موقعی که او به سن رشد قانونی رسید؛ امور مملکت را با موبدان بزرگ اداره می کرد. در پندنامه آذرباد مهر اسپند به پسر خود اینطور می گوید: « اگر تو را فرزندی است؛ خواه دختر و خواه پسر او را به دبستان بفرست تا با فروغ خرد و دانش آراسته گردد و نیکو زندگی کند».
زن در مذهب زرتشت از لحاظ مذهبی می توانست تا درجه زوت برسد. این امر مسلما مستلزم فراگرفتن علوم بایسته دینی بوده است. در « ماتیکان هزار دادستان» آمده است که روزی چند زن راه را بر یکی از قضات عالیمقام می گیرند؛ و از او مسایلی را سوال می کنند. قاضی مزبور به همه سوالات به جز یکی پاسخ می دهد. بلافاصله یکی از زنان می گوید جواب این سوال در صفحه فلان از فلان کتاب است. این موضوع می رساند که زن در عهد ساسانیان حتی بر مسایل مشکل حقوقی نیز احاطه داشته است. بارتلمه مستشرق معروف آلمانی که کتاب « حقوق زن در زمان ساسانی» را نگاشته؛ مطابق مندرجات آن؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم نماید؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد.
فصل ۱۹ از کتاب ماتیکان هزار دادستان در بند ۳ و ۴ می گوید: « دختران را بدون رضایت خودشان نمی توان به ازدواج مردی درآورد.» در بند ۲۹ از فصل ۲۸ همین کتاب می گوید: « پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند» ؛ و از این فتوا اینطور استنباط می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسئولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. قانون خانواده حق نظارت مرد را در خانواده تعیین کرده بود و مرد وظیفه داشت که همسر و فرزندان خود به خوبی و مهربانی رفتار کند. پدر و مادر و فرزندان در برابر یکدیگر مسئولیت مشترک داشتند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد؛ این عمل قانونی نبود؛ و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می گشت. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت میگرفت؛ زن می توانست مهریه مطالبه کند؛ و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت؛ همسر سایق باید نفقه او را بپردازد. بارتلمه بر بنیاد کتاب ماتیکان هزار دادستان درباره حد نصاب ارث چنین می نویسد: « تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودن نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند. مطابق قوانین اوستا
۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند.
۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد.
۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید(در صورت بیماری شوهر)
۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را بخواهد.
۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه زنش دخترخود را شوهر دهد.
۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد.
۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود.
۸ – زن می توانسته وصی قرار گیرد و تمام اموال خود را وصیت کند.
همچنین اوستا برای دختر و پسر از حیث تعلیم و تربیت هیچ فرقی قایل نیست و در هوسپرم نسک آمده: « رای اهورامزدا٬ به من فرزندی عطا کن که بتواند از عهده انجام وظایفش برآید و مسئولیت خود را درباره خانه و خانواده و شهر و کشور احساس کند( دختر یا پسر مطرح نیست).
آینه تمام نمای خصایص و روحیات و اعمال و نحوه زندگی و شخصیت باطنی و آرزوهای مردم ایران باستان است و می تواند ما را در این راه رهنمون باشد. همانطور که در صحنه های پر حادثه و حماسه ساز آن مردان بزرگی چون کاوه٬ و رستم و اسفندیار و سیاوش و سهراب و کیخسرو را می بینیم٬ با زنان دانا و خردمنی چون فرانک و سیندخت و گردآفرید و رودابه و تهمینه و کتایون و فرنگیس و کردیه و پوراندخت و آزرمیدخت و ..... روبرو می شویم که با کیاست و فراست و خرد و چاره گری کارهای بزرگ و خلاقه ای را انجام داده ؛ و حتی گاهی چراغی فرا راه مردان بوده اند.
آنچه فردوسی در شاهنامه به نظم آورده است؛ تخیلات و رویاهای شاعرانه نیست. بلکه تمام روایات و اخبار تاریخ کهن ایران است که سینه به سینه حفظ شده و یا کتابت گردیده و سرانجام به دست فردوسی رسیده؛ و این حماسه سرای بزرگ علیرغم محدویت و قضاوت نادرست و افکار کوته بینانه ای که در قرون سوم و چهارم هجری در مورد زنان معمول یا درایت و امانت داری ستایش انگیزی همان اخبار و روایت و شنیده ها را که درباره زن عهد باستان به دستش رسیده و نمودار ارج و اهمیت زن ایرانی در آن دوران است؛ با زبان شعر بازگو نموده؛ و نقش اجتماعی و موقعیت زن را آنچنان که در ایران قبل از اسلام بوده ؛ معرفی کرده است
بدرود – دیرزوی شادزیوی روزافزون
>>محبس خويشتن منم از اين حصار خستهام<<
به هنگام زایش و رویش او آب و گیاهان به وجد و شوق درآمده بودند
به هنگام زایش و رویش او آب و گیاه روییدند
به هنگام زایش و رویش او همه آفریدگان مقدس با شادمانی و خوشی فریاد برآوردند:
خوشا به حال ما، رهبر دین زاده شد، اسپیتمه زرتشت. (اوستا، بخش فروردین يشت، بند 4 – 93)

داستان زایش زرتشت (كه در برخی از متون پهلوی و تاریخنامههای سدههای میانه، به ششم فروردین یا خردادروز از فروردینماهِ سده سوم پیش از اسكندر منسوب است)، سرشار از اندیشههای زیبا و باشكوه و آشتیجویانه ایرانیان است. هیچ سخن و تفسیری نمیتواند خواننده را بیشتر از درك و دریافت خود از این داستان شگفت و آكنده از آفرینشهای ناب هنری، یاری رساند.
ازاجزایی که لازم بودند پیامبر ایرانی به حصول برسد عبارت از سه چیز بودند که هرسه منشا آسمانی داشتند فره ایزدی روان وتن.
درباورهای ایرانیان اینگونه است: مردان برجسته وموفق همچون پادشاهان پیامبران وقهرمانان دارای فره ایزدی هستند.
فره ایزدی عبارت است از نیرویی روحانی چون پاره ای نور یانیرو که گاه نیز بصورت کبوتر شاهین یا پرنده ای دیگر درمی آید وازطرف خداوند در جسم مردان برگزیده وارد میشدوموجب موفقیت وپیشرفتشان را فراهم می آورد.
هرگاه خداوند نظر از یکی از این برگزیدگان به موجب کجراهی و انحراف از حق ((اشه)) برمیگرفت فره ایزدی رااز آنان جدا ساخته وآنگاه چون مردمان عادی میشد.
اهورا مزدا چون اراده کردتابرگزیده ای برای راهنمایی مردمان برانگیزد به اندیشه شکل بخشیدن فره وی شد.درسپهر ششمین که مرکز روشنایی بیکرانه بود فره نخستین وجود داشت فره را از آنجا برگرفت وبه خورشید منتقل ساخت وبه ترتیب ازخورشید به ماه وازماه به ستارگان منتقل کرد تا پرورده گشت.آنگاه آن فره ایزدی از ستارگان به آتشگاه خاندان فراهیم منتقل گشت.باورد این عنصر آسمانی آتشگاه فراهیم بدون افزودن مواد سوختنی همچنان میسوخت.
درآن هنگام همسر فراهیم آبستن بود وفره ایزدی به او منتقل شد وچون وضع حمل کرد دختری آورد که نام اورا دغو نام نهادند.ازهمان آغاز نشانه های بزرگی ازوی آشکار بود وچون به سن 15 سالگی رسید بر اثر حمل فره ایزدی چون خورشید درخشان بود وشب هنگام بسان چراغی میدرخشید.
دیوان ودست نشاندگان اهریمن که از تولد زرتشت آگاهی داشتند ومیدانستند با زایش پیامبر هستی شان به خطر دچارمیشود،فراهیم را وسوسه کردند تادخترش دغو را با جاودان رابطه وپیوندی برقرار کرده وموجب تباهی اش شوند:فراهیم که از درخشندگی و شگفتی های دختر به اندیشه بود،دردام دیوان گرفتار شد و دختر رابه اتهام پیوند با جادوگران ازخانه و قبیله بیرون راند.
دغدو پس از مدتی سرگردانی به قبیله سپیتمانپناهنده شد وسرور آن قبیله که آثار نجابت وبزرگی از سیمای آن دختر جوان آشکاردید وی را درخانواده خود به گرمی پذیرفت.باید محبت وعلاقه میان پوروشسب پسربزرگ قبیله یا با دغدو ایجادشده باشد چون باهم عقد زناشویی بستند وبدین سان فره ایزدی به خانواده سپیتمان منتقل شد.
جزء دوم روان زرتشت است که اهورا مزدا آنرابه سان ایزد آفرید.درفلسفه وهمچنین مبانی اساتیری آمده است که ارواح پیش از حلول تن ودر آمیختن باجسم درآسمان ها بصورت مثالی ومینوی ماوادارند،وروان زرتشت نیزپیش از آنکه به این جهان خاکی بیاید درجهان ماوا میزیست. چون هنگام زادن زرتشت فرارسید بهمن و آردی بهشت که دوتن از امشاسپندان ها بودند ساقه ای از گیاه مقدس هئومه یا هوم را تهیه کردند وروان زرتشت را درون آن قرار دادند.
پس این دو ایزد بزرگ آن ساقه را از جایگاه آسمانی اش به زمین آورده وروی درختی که دومرغ درآنجا آشیانه داشتند قرار داد.روزی ماری به آشیانه مرغان راه یافت و آن پرنده را بلعید.اماساقه گیاه مقدس هوم به مارحمله کرد وپس ازکشتن مار دومرغ را رهایی بخشید.
آن هنگام زمانی بود که پورشسب روزی به دنبال گل به صحرا رفته بود بهمن و آردی بهشت وی را به سوی آن درخت راهنمایی کردند .پورشسب نیز ساقه گیاه هوم را به همسرش سپرد تا نگاهداری کند بدین سان روان زرتشت نیز ازجایگاه آسمانی اش به زمین منتقل شد.
اینک زمان آن بود که جزء سوم ازاجزای سه گانه زرتشت فراهم شود که تن او بود.فراهم آوردن پیکر به عهده دو ایزد دیگر به نام های امرداد و خرداد محول بود.تن وی از آب وگیاه درست شد.خرداد ایزد آب و امرداد ایزد گیاهان درآسمان کارخودرا انجام دادند سپس به ابرها دستور دادند تا مایه اصلی تن را درخودجای داده وبابارش باران آنرابه زمین منتقل کنند.
ابرها چنان کردند ومایه تن زرتشت در دل گیاهان جای گرفت.پورشسب باراهنکایی خرداد وامرداد شش گاو خودرا برای چرا به صحرا بردگاوان از گیاه حاوی تن زرتشت خوردند سپس پستان هایشان پرشیر شد دغدوشیرگاوان را دوشید وبه همراه شاخه خشک شده هوم داخل کرد و هردو از آن خوردند.بدین سان دغدو که فره ایزدی را درخود داشت روان ومایه تن اورا نیز در وجود خود گرد آوردواندکی نگذشت که زرتشت متولد شد.
همانطور که گفته شد زیبایی های گوناگونی در رابطه با زایش اشو زرتشت وجود دارد. یکی دیگر از این زیبایی ها این است که بنابر آیات اوستا، زرتشت تنها انسانی است که به هنگام زایش با داشتن خنده بر لب به دنیا آمد. برخلاف تمامی نوزدان که با گریه به دنیا می آیند. محققان و دین پژوهان این مورد را نماد و کنایه از آن می دانند که دین زرتشت آیینی است که به شادمانی و خوشی برای انسان ها ارزش والایی قایل می شود. و همان طور که می دانید به هیچ وجه عزاداری و ناراحتی در دین زرتشت وجود ندارد و این دین سرشار از جشن و شادمانی است. تا آن جا که پیامبرمان اشو زرتشت نیز به هنگام زایش با خنده به دنیا آمد. این روز که نزد همه زرتشتیان عزیز و محترم است ، در هر منطقه با مراسم ویژه خود تا امروز برگزار می شود.
یکی از اصول آیین زرتشت، شادی و شادمانی است. گریه و ناراحتی کرداری اهریمنی بوده و در اوستا و ادبیات دینی زرتشتی نیز بدان اشاره و نکوهش شده است.
خندیدن زرتشت به هنگام زاده شدن در کتاب های تاریخ نگاران یونانی نیز به عنوان امری شگفت انگیز و جالب توجه ذکر کرده چرا که خنده اشو زرتشت به هنگام زایش باعث شگفتی همگان شد.
در منظومه زرتشت نامه می خوانیم:
بدان گه که صبح زمانه دیمه داد********* زراتشت فرخ زمادر بزاد
بــخندید چون شد زمادر جدا********** درخشان شد از خنده او سرا
عجب ماند در کار او باب او*********** وزان خنده و خوبی و آب او
به دل گفت که این فره ایزدیست******** جزاین هر که از مادر آمد گریست
ما نیز فرخنده زادروز اشو زرتشت یگانه پیامبر ایران را شادباش میگوییم. امید است بتوانیم گامهایمان در راه راستی برداریم .
راه یکی است و آن راه ، راه راستی است.
بدرود – دیرزیوی شادزیوی روزافزون
<< قفل های سنگی صندوقچه ما هزارون ساله گم کرده کلید
بیا با دستامون رستم بسازیم که اونکه دشمن دیو سپید >>
به نام یزدان
بادرود برتمامی دوستان نازنین
به روزهای پایانی سال نزدیک میشویم. یکسال دیگر نیز گذشت . امسال نیز سال پر فراز و نشیبی داشتیم ولی گذشت و سالی دیگر و بهاری تازه تر در راه است. امید است در این سال تازه بتوانیم گام هایمان را هر چه محکم تر در راه اعتلای فرهنگ پارسی برداریم.
این نوشتار واپسین دست نوشته هایمان در سال 3644 زرتشتی ، 2565 هخامنشی و ... 1385 خورشیدی است. با آرزوی بهترین ها برای شما در سال 3645 .
عید یا نوروز ...
عیدت را اینجا کردی ؛ نوروزت را برو جای دگر .
و یا از این چامه ی انوری که می گوید :
عید تو همایون و همه روز تو چون عید نوروز تو از عیدتو خرم تر و خوشتر
آیا نه این است که عید چیزی است و جشن نوروز چیز دیگر ؟؟
شوربختانه این مردم که ماییم با همان بی انگاری که واژه های دل آشوب تازی را بجای واژگان زیبای پارسی بر زبان می رانیم ؛ واژه ی ناسازگار عید را هم بجای جشن برای نوروز بکار میبریم .
امروز هر ایرانی باید بداند که واژه عید ویژه ی برخی از روزهای تازی ؛ مانند قربان ؛ و فطر و جز اینها است و هیچ پیوندی با جشن نوروز ندارد . هیچ کس نمی پرسد آخر چه پیوندی هست میان « عید » که یک واژه ی تازی است و جشن نوروز که بزرگترین شاد روز ایرانی است ؟؟ مگر نیاکان ما نوروز را ( عید ) می گفتند ؟؟ آیا فردوسی برای( سده ) و ( مهرگان ) و( نوروز ) واژه ی نا سازگار « عید » را بکار برده است یا واژه ی شادی بخش « جشن » را .
بزرگان بشادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند
چنین( جشن ) فرخ از آن روزگار بما ماند از آن خسروان یادگار
یا در مورد سده :
یکی( جشن ) کرد آن شب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده کرد .
یا در مورد مهرگان ؛ پس از پیروزی فریدون بر ضحاک :
زمانه بی اندوه گشت از بدی گرفتند هر کس ره ایزدی
دل از داوریها بپرداختند به آیین یکی جشن نو ساختند
کجا سخن از( عید ) در میان است ؛ ماباید از خود بپرسیم که ما فرزندان فردوسی هستیم یا فرزندان سعد ابی وقاص و خالد ابن ولید ؟ اگر فرزندان فردوسی هستیم باید بکوشیم تا اینگونه واژه های ناسازگار با فرهنگ ورجاوند نیاکانمان را از زبان و روان و اندیشه ی خود بکنیم و دور بریزیم و واژه های زیبا و رسای فارسی را بر زبان بیاوریم
از دیدگاه زرتشت که بنیانگزار فرهنگ و آرمانشهر ایرانی است ؛ آدمی آن چیزی نیست که زاده می شود
بلکه آن چیزی است که باید بشود ؛ و این شدن تنها از راه نوزایی همه روزه انجام شدنی است
پیام نوروز هم همین است که هر کسی بکوشد تا خود را و جهان پیرامون خود را نو ؛ کند ؛ والبته پر
پیدا است که تا کسی خود را ؛ و منش خود را تازه نکرده باشد ؛ نمی تواند کهنگی را از جهان پیرامون
خود بزداید و جهان را تر و تازه کند ؛ پس فرشکرد ؛ یا نو سازی جهان ؛ از درون خود آدمی آغاز میشود
در پی این نوزایی است که می توانیم به نو سازی و بهسازی خانمان و روستا و شهر و کشور بپردازیم
و جهان تازه ای برای خود و فرزندان خود بیاراییم . و ناگفته پیدا است که با اندیشه و روانی آلوده به
چرک آبه های خرافات ؛ و پندارهای پوسیده و خرد ستیز نمی توان ؛ بجنگ کهنگی رفت و جهان پیرامون
را نو ساخت ..
از هومر آبرامیان
برگزاري جشنها از ويژگيهاي زندگي جمعي است و از كهن ترين زمانها تا به امروز مردم از هر تيره و نژاد ، روز يا روزهايي را به شادي ميگذرانيده اند ، گردهم آمدنها، نيايش ها و ستايشهاي فردي و گروهي ،سور دادن و مهماني برگزار كردن ، خوان آراستن ، دركنار طبيعت زيستن از ويژگيهاي اين جشنها
بوده.جشنها و آيين هاي ايراني را به مانند هر جامعه ديگر ميتوان در چند گروه رده بندي كرد كه از آن جمله ميتوان اشاره كرد به : جشنهاي باستاني و اسطوره اي ، ديني، ملي و ميهني ، خانوادگي و ...
ايرانيان از ديرباز شادي را مهم ترين بخش زندگي خويش ميدانستند و اگر نگاهي به تاريخ داشته باشيم به روشني خواهيم ديد كه ايرانيان باستان همواره روزهايي را به عنوان جشن ، چه مذهبي و چه ملي ، به شادي و سرور مي پرداخته اند از مهم ترين اين جشنها ، جشن سده ، تيرگان ، مهرگان ، اسپندگان (بزرگداشت زن) بوده كه پس از چيرگي تازيان بر ايران ، كمرنگ شده و گاهي نيز از يادها رفته اند .
يكي از بزرگترين و زيباترين جشنها جشن نوروز بوده كه بر خلاف ديگر جشنها از يادها نرفته و تنها با كمي تغييرات روبرو شده كه به آن اشاره خواهيم كرد .
شاهنامه پيدايش نوروز را به جمشيد پيشدادي نسبت ميدهد ، بنا به افسانه هاي كهن جمشيد در هفت هزار سال پيش دستور به برگزاري نوروز ميدهد كه در چهارگوشه ي امپراطوري او به شادي ميپرداختند .
در شاهنامه نيز ميخوانيم :
جهان انجمن شد بر تخت اوی *** از آن بر شده فره بخت اوی
به جمشيد بر گوهر افشاندند *** مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين *** بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتی فروز *** بر آن تخت بنشست فيروز روز
بزرگان به شادی بياراستند***می و رود و رامشگران خواستند
چنين جشن فرخ از آن روزگار *** بما ماند از آن خسروان يادگار
چيزي كه نوروز را از ديگر جشنهاي ايران باستان جدا ميسازد فلسفه ي وجودي نوروز است كه پيوند انسان با طبيعت است و اين به روشني پيداست چرا كه فلسفه ي نوروز با نو شدن و تازه شدن طبيعت همگن است و با پايان يافتن زمستان و رفتن سرما و جايگزين شدن بهار انسان نيز زنگار هاي كهنه را از فكر و انديشه بر ميكند و دلها را از كينه پاك ميكند و با حركت نمادين " خانه تكاني " با طبيعت همگام ميشود .
محور اصلي نوروز بر شادماني و سرور و پايكوبي بنا شده و به روح انسان تازگي و جنبشي نو ميدهد.
نوروز داراي آيين هاي فراواني است كه از آن جمله ميتوان به چند مورد زير اشاره كرد:
حاجي فيروز : در حدود يكماه مانده به جشن نوروز شخصي با روي سياه و پوشش قرمز در كوچه و خيابان به راه ميافتد و از راه رسيدن نوروز را به همگان اعلام ميكند و اين به همراه رقص و آهنگي شاد ميباشد.
روزهای مردگان و پنجشنبه آخر سال يکی از آيـين های کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان می روند و خوراک می برند و به ديگران می دهند.
زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسی را که بوی تعلق داشت فراموش نمی کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمی گردند ".
خانه تکانی اصطلاح " خانه تکانی " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار می برند. در اين خانه تکانی، که سه تا چهار هفته طول می کشد، بايستی تمامی ابزارها و وسيله هايی که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جای خود قرار گيرد. برخی از ابزارهای سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله ديگر، فقط سالی يک بار، آن هم در خانه تکانی نوروزی، جا به جا و
تميز می شود.
روياندن سبزه :سبزي نماد زندگي نو و مهر است كه نشانگر زندگي بشر و پيوند او با طبيعت است. در دوران باستان در كاخ شاهان ، بيست روز پيش از نوروز دوازده ستون را از خشا خام بر مياوردند و بر هر يك از آنها ، يكي از غلات را ميكاشتند و خوب روييدن هر يك را به فال نيك ميگرفتند و بر آن بودند كه /ان دانه در آن سال پر بار خواهد بودو در روز ششم آنها را بر ميچيدند و به نشان بركت و باروري در تالارها پخش ميكردند. اسفند ماه، ماه پايانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همه ی خانه ها و در بين همه ی خانواده ها مرسوم است.در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا می شد، بر ستونی گندم، برستونی جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهی است از تيره مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتی متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادی، اين سبزه ها را می کندند و برای فرخندگي به هر سو می پراکندند ". و ابوريحان نقـل می کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به
خوبی و بدی زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".
امروز، در همه خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايی چون گندم، عدس، ماش و ... می کارند. موقع سال تحويل و روی سفره "هفت سين " بايستی سبزه بگذارند. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زمانی که برای " سيزده بدر " از خانه بـيرون می روند، در آب روان می اندازند.
آتش : ايرانيان بر اين باور بودند كه در روزهاي پاياني سال " فره وشي ها " يا همان درگذشتگان به خانه ي خويش باز خواهند گشت و به همين خاطر بر بام خانه ها آتش مي افروختند و علاوه بر اينكه آتش را گرامي ميداشتند ، از آن به عنوان راهنماي " فره وشي " ها نيز استفاده ميكردند تا آنان راه خويش را به درستي بيابند. اين شيوه ي آتش افروزي كه امروز به عنوان چهارشنبه سوري از آن ياد ميشود ، نماد همين پندار كهن است .
خوان هفت سين : رسم و باوری کهن است که همه اعضای خانواده در موقع سال تحويل ( لحظه ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدنی خوراکی است که با حرف " س " آغاز می شود، و نماد و شگونی بر فراوانی رويـيدنی ها و فراورده های کشاورزی است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- می گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفی شير، ظرفی آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغی روی آينه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب مقدس ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفره هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.
در برخی از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدنی که با حرف شين آغاز می شود) سخن رفته و آن را رسمی کهن تر دانسته اند. در ريشه يابی واژه هفت سين نظرهای ديگری چون هفت چين ( هفت رويـيدنی از کشتزار چيده شده ) و هفت سينی از فراورده های کشاورزی نيز بيان شده است.
پراکندگی نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخی و ادبي کهن اشاره ای به هفت سين نشده و از دوره قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم های عاميانه مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است.
سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام راميرزاده عشقی نيز در " نوروزی نامه " در اسلامبول در مسمطی برای آگاهی مردم آن
ديار سروده :
همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کی
بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ری
بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وی
مير نوروز از جمله آيـيـن های اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی، حاکم و اميری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوريحان از مردی کوسه ياد می کند که با جامه و آرايشی شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چيزی می گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزی" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمی داند.
بی گمان امروز، کسانی را که در روزهای نخست فروردين، با لباس های قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان می بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گيرند، بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب " مير نوروزی " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهای جشن نوروزی ديده می شوند، نه در وقت و جشنی ديگر؛ و آنان خود در شعرهايی که می خوانند، می گويند : حاجی فيروزه، عيد نوروزه، سالی چند روزه
خوراک های نوروزی امروز در تهران و برخی شهرهاي مرکزی ايران، سبزي پلو ماهی خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذای خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهای مرکزی و کويری ايران ( می توان گفت غير از گيلان و مازندران در همه شهرهای ايران ) تا چندي پـيش غذای جشن ها، غذای مهمانی و نشانه رفاه و ثروتمندی بود. و اين "بهترين" غذا، خوراک خاص همه مردم - فقير و غنی - در شب نوروز بود.
اگر نيک مردی در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بی گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفره هيچ کس بی " پلو " نباشد. با پـيدايش و گسترش رسانه های گروهی صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه های گونه گون در معرفی جشن ها و آيـين های کهن، نوعي يکنواختی در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاری مراسم، در همه شهرها و استان ها به وجود آمده است
ديد و بازديد نوروزی، يا عيد ديدنی رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت های علمی و اجتماعی و منزلتی می روند. در بسياری از اين عيد ديدنی ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. "ديدن" های نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسی و روبوسی است، در روزهای نخست فروردين، که تعطيل رسمی است، و گاه تا سيزده فروردين ( و می گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهی خانواده ها، در کوی و محله - به ويژه در شهرهای کوچک هنوز از ميان نرفته است
باورهاي عاميانه رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد:
کسی که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- کسی که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمی کند.
سيزده به در و پايان نوروز : آخرين رسمي كه در روزهاي نوروز برگزار ميشود آيين سيزده بدر است.مردم اين روز را شوم ميدانند و براي رهايي از آن ،خانه ها را ترك ميكنند و ده دامان طبيعت پناه
ميبرند و در كنار سبزه و آب روز را سپری میکنند
در گذر پر فراز و نشيب تاريخ ايران زمين ،نوروز چندين بار تا مرز فراموشي رفته ولي باز پر رنگ شده و
جايگاه خويش را بدست آورده است ، هنگامي كه اسكندر مقدوني به ايران يورش مياورد و امپراطوري داريوش سوم را نابود ميكند ، نوروز نيز رو به كمرنگي ميرود و لي باز در دوره ساسانيان ،برگزاري اين جشن به اوج خود ميرسد و اردشير بابكان كه در پي دوباره زنده كردن افتخارات نياكان خويش ، داريوش و كورش بزرگ بود ، دستور به برپايي هرچه باشكوه تر نوروز در سراسر امپراطوري ساساني داد و اين جشن تا چهارصد سال تا ورود تازيان ، با همين شكوه بر گزار ميشد .
بیایید همه درکناریکدیگر با برپا داشتن این روزها نگذاریم تاریخ ما ازبین رود زیرا ما با تاریخ میهن عزیزمان هست که زنده هستیم.
درباره جشن سوری ...چهارشنبه سوری
درپایان دوباره از طرف خودم سپنتا فروهر و آرمیتا نوروز را به تمامی شما نازنین شادباش میگوییم
با آرزوی بهروزی تمامی شما نازنینان
هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز
نخست از دوستان خواهشمندم این نوشته را تا پایان بخوانید...
به نام ایران و تاریخش...
بادرود برتمامی شما نازنین دوستان...
اگر بخواهیم مهد تاریخ ایران را پادشاهی هخامنشی بنامیم
(( البته چنین باوری سخت اشتباه است زیرا تاریخ ایران از هزاران سال پیش از بر تخت نشستن دودمان هخامنشی آوازه ای پر رمز و راز دارد))
چنین واژه هایی در ذهنمان تداعی میشود دوهزار وپانصد سال سلطنت ، دوهزار وپانصد سال افتخار، دوهزار وپانصد سال عظمت وجلال. آری تاریخ ما را میتوان در این جملات یافت. تاریخی که براستی سراسر افتخار برای ماست این تنها از زبان ما پارسی ها نیست بیشتر تاریخدان ها و فیلسوف های جهان بر این باورند بطوریکه :
(( از نوشتار ابدیت ایران برگرفته از کتابی با همین نام که بزودی در همین تارنگار قرار خواهد گرفت))
همانطور که در نوشتارهای بالا دیدید حتی بزرگترین تاریخدانان جهان نیز بر جاودانه بودن تاریخ ایران اقرار مینمایند ولی افسوس که خود ما...
آری ما نه تنها در تاریخمان بی اهمیت هستیم بلکه تیشه بر نابودی آن نیز زده ایم و نتیجه آن نیز میشود رخداد هایی که این چند مدت در حال روی دادن است. هنوز ماجرای فیلم الکساندر در ذهن هایمان پاک نشده ، حتی هنوز عربی کردن خلیج همیشه فارس یادمان هست ، هنوز گذاشتن عکس بز بر مقبره کورش بزرگ یادمان نرفته ، هنوز آبگیری سد سیوند را داریم هنوز و هنوز و هزاران هنوز دیگری را در ذهن هایمان داریم ... و سکوت کردیم تا امروز پروژه ای دیگر برای خراب نمودن چهره ایرانی در جهان ... درست حدس زدید فیلم 300 را میگویم فیلمی که با استقبال بیشمار غرب نشینان نیز روبرو شده است .
]در این فیلم ایرانیان ، مردمانی هیولا صفت ، فاقد فرهنگ و شعور و انسانیت قلمداد می شوند که جز حمله به سرزمین های دیگر، تهدید صلح و کشتن انسان ها ، چیز دیگری نمی دانند و البته در مقابل این قوم " شرور" چاره ای جز جنگ و نابودی آنها نیست تا بلکه جهانیان از دست این " محور شرارت" رهایی یابند . فیلم 300 ، به داستان جنگ ایران و یونان در "ترموپیل" -گردنه ای در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک- بر مبنای روایت «هرودوت» درکتاب "جنگ پارسیها" می پردازد در این اثر سینمایی ، "لئونیداس" پادشاه اسپارت، فقط یک ارتش کوچک 300 نفری دارد که در مقابل سپاه عظیم " خشایارشا" -پادشاه ایرانی - که تا پشت دروازه های شهر آمده اند ، ایستادگی می کنند و سرانجام گوژپشتی دروازههای شهر را به روی ایرانیان وحشی باز میکند به روایت غربی ها، آن 300 نفر سه روز در برابر سپاه120 هزار نفری ایران مقاومت کردند و در همین سه روز یونانیان علیه ایرانیان متحد شدند و بدین ترتیب زمینه برای شکست لشکر ایران و برپایی دمکراسی فراهم شد در فيلم توهین آمیز و به شدت ضدایرانی 300 ، که به کارگردانی "زاک سنايدر" ساخته شده است ، جرارد باتلر، لنا هيدی، وينسنت ريگان، مايکل فسنبدر ،دومنيک وست و ... بازی میکنند.زنان ایرانی در این فیلم "همه جایی" و مردانشان با قیافه هایی که تروریست های امروزی( از نگاه شهروند غربی) را تداعی می کند ، به نمایش در آمده اند.[
برداشتی از تارنمای خبری عصرایران
آری نتیجه کم توجهی ما به تاریخمان جز این نمیشود. آن هنگام که افراطیون ... دست به تخریب بناهای تاریخی کشورمان زدند سکوت کردیم آن زمان که نابخردان ... آیین های باستانیمان را نابود کردند سکوت نمودیم آن زمان خود ما ایرانی ها بدترین توهین ها را به شخصیت های بزرگ تاریخی مان کردیم باز هم سکوت کردیم و هزاران باردیگر در برابر ذره ذره نابودی تاریخمان باز هم سکوت و سکوت و سکوت کردیم.
از ماست که برماست خودمان خواستیم اینگونه شود.
پوزش میخواهم از هم میهنان مسلمانم قصد توهین به اعتقادات این نازنینان ندارم ولی :
ما ایرانیان می آییم فیلم های شخصیت های اسلامی را روز به روز بیشتر میسازیم ، فیلم امام اول شیعیان علی ، فیلم امام هشتم شیعیان رضا ، فیلم امام دوم شیعیان حسن ، فیلم های بیشماری در باره کربلا و ده ها فیلم ، برنامه ، حتی فیلم های انیمیشن ، گفتگو ها ، برنامه های خبری در مورد تاریخ اسلام ، جای جای میهنمان نشانه هایی از تاریخ اسلامی را میبینیم ولی آیا در گوشه ای به تاریخ ملی کشورمان پرداخته ایم ... تاکنون چند فیلم برنامه حتی صحبتی کوچک در مورد تاریخمان کرده ایم ... تا کنون چقدر درمورد کورش ، داریوش ، آتوسا، آرش ، سیاوش ، یزدگرد، حتی رستم و سهراب ، بابک ، ماندانا ، فرانک ، کاوه ، فریدن ، فرهاد ، شیرین ، خسرو، آبتین ، انوشیروان ، حتی امیرکبیر و هزاران نام دیگر پرداخته ایم.
فرزندان ایران شماره شناسنامه فلان خواننده غربی را میدانند ولی نمیدانند کورش که بود و چه کرد تنها چیزی که یاد گرفته اند کورش نخستین شاه ایران بود همین و بس... فرزندان ما میدانند فلان بازیکن فلان تیم کی عطسه کرد ولی نمیدانند داریوش هخامنشی چه کرد... فرزندان ما میدانند فلان بازیگر غربی چندمین دوست دختر یا دوست پسرشو پیدا کرد ولی نمیدانند خشایارشا چه میکرد... فرزندان ما میدانند ولنتاین چیست و کیست ولی حتی نام سپندارمزگان به گوششان نخورده ... فرزندان ما ........
آری چه میتوان گفت ... در کتاب های تاریخی درسی برای فرزندان ما تنها گوشه ای کوچکاز آن تاریخ ایران است و در ایران میگذرد سایر بخش های آن در صحراهای عربستان و حجاز و در میان عرب ها میگذرد . چه انتظاری میتوان داشت ... وقتی خود ما نمیخواهیم تاریخمان را باور نماییم ... وقتی خود ما دچار فقر تاریخی هستیم چه انتظاری میتوان از بیگانه ها داشت.
این رویدادهای ناگوار مدتی است رو به افزونی نهاده است به نظر شما علت آن چیست . آیا در پیش تر ها نیز اینگونه بود آیا در سال های پیش نیز این رویدادها رخ میداد ان زمان که ما تاریخمان برای مان اهمیت داشت نیز اینگونه بی حرمتی ها به تاریخ ما میشد؟؟؟؟... هرگز آن زمان که ما از تاریخمان آگاه بودیم آن زمان که تاریخمان برایمان پر اهمیت بود هیچگاه هیچ کس این جسارت را به خودش نمیداد تا با تاریخ ما اینگونه بازی نماید ولی شوربختانه امروز که ما تاریخمان را دست کم گرفته ایم امروز که خودمان در خواب فرورفته ایم تا با دستنمان تیشه بر ریشه تاریخمان بزنیم لحظاتی بهتر از این نیز برایمان رقم نخواهد خورد...
تنها امیدوارم از خواب برخیزیم....
کورش اینبار آسوده نخواب !!!!! زیرا که ما......
بمب گوگلی در برابر فیلم 300
از تمامی شما نازنینان درخواست میکنم تا این آدرس را با همین نام در تارنگارها و تارنمایتان قرار دهید
اینبار نیز با یاری لوگو ماهی نازنین این بمب گوگلی آماده شد است...
گزارش پیشرفت بمب را میتوانید از اینجا بخوانید
بدرود – دیرزوی شادزوی روزافزون
)هر کسي کاو دور ماند از اصل خويش/بازجويد روزگار وصل خويش(
به نام مزدای پاک
بادرود برتمامی نازنین دوستان
کورش بزرگ میگوید: ای آنکه بر خاک من میگذری بدان و آگاه باش که پای بر خاک کسی نهادهایی که در تمام زندگی نگاهبان نیکی بوده و جز به اندیشه و گفتار و کردار نیک با کسی رفتار نکرده. بدان شهریاری من موجب آزار هیچ انسان بیگناهی نشده. بدان که سرزمین پارس بسیار گسترده بوده و در تمام این گستره هیچکس توان زورگویی بر ناتوانی را نداشته. بدان که ارتش من ، ارتش رهاییبخش همهانسانهای ستمدیده بوده و من بدون چشمداشت به تاج و تخت و دارایی آنها همواره یار و پشتیبانشان بودم. پس به پاس نیکوییهای من این یک وجب خاک را بر من ببخش.
ایرانی ؛ مغولها و تازیان و همهی قبایل بیابانگرد ویرانگر که بر این سرزمین اهورایی تاختند به پاس نیکی این مرد بزرگ بر آرامگاه او گزندی نرساندند اما افسوس که تمام تلاشها برای جلوگیری از آبگیری سد سیوند در داخل و خارج ایران بینتیجه مانده و شمارش معکوس برای آبگیری سد سیوند و نابودی همیشگی آرامگاه کسی که تا ابد افتخار بشریت است ، آغاز شده ، اگر نمیخواهید آیندگان ما را به بیلیاقتی یاد کنند ، اگر نمیخواهید این لکهی ننگ که ساخت یک سد اینگونه بخش بزرگی از یادگارها و تمدن هخامنشی را به آب داد تا جاودان بر دامن نسل ما بماند ، کاری کن : نمیگویم حاشیهی امن خود را بهخطر بیانداز نمیگویم همچون نیاکان دلیر و غیرتمند خود جان بر سر باور خویش فدا کن... تنها یونسکو میتواند به سکوت شگفتآور خود پایان دهد و پاسارگاد را که جزو میراث بشریت به ثبت رسیده نجات دهد. چند دقیقه وقت بگذار و به پایگاههای یونسکو ، که در زیر نشانی پست الکترونیک آنها آمده ، متن انگلیسی را ایمیل کن. بگذار تا بدانند خون رستم و گودرز و سیاوش و گیو هنوز در رگهای ما جاریست . بگذار تا باور کنند که آریوبرزنها وبابکها هنوز در این سرزمین زندهاند...
برگرفته شده از تارنمای امرداد
متن بالا گویای همه چیز است. آبگیری سد سیوند به معنای نابودی بخش بزرگی از تاریخ ایران است.
نمیدانم آیا میتوان جلوی این رویداد ناگوار را گرفت یا نه ولی در هر حال امیدوارم با همیاری ما ، با در کنار هم بودنمان از این رویداد که میتوان با تلخی هرچه تمامتر به پایان رسد جلوگیری نماییم.
پایگاه اطلاع رسانی یادمانمان های باستانی www.sivand.com
هم میهنان نازنین از تمامی شما درخواست مینمایم تا نشان جلوگیری از آبگیری سد سیوند را در تارنگارها و تارنماهایتان قرار دهید تا با این کار گامی هرچند کوچک در راه پیشگیری از نابودی تاریخمان برداشته باشیم.
وقتی به شروع و چگونگی آغازش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!
اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار کم است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.
چند سالی است حوالی 26 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جشن سپندارمذ به مناسبت گرامی-داشت صفت پاک و ارزشمند «سپنته آرمئیتی» (Spanta Armiti) از سوی ایرانیان برگزار میگردد.
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .





یک سال گذشت...
به همین آسانی و سرعت. یک سال با تمام خوبی ها و بدی ها با همه سختی ها و آسانی ها گذشت.
سالی جدید و هدفی جدید و گامی جدید.
آری... تارنگار سپنتا یک ساله شد.

زادروزش فرخنده باد....
همچنین زادروز یگانه بی تکرار موسیقی ایران... جاودان نام قلب های عاشقان ... سلطان داریوش را نیز گرامی میداریم.....
درپایان نیز زادروز بانوی شهر آواز... گوگوش نازنین را نیز گرامی میداریم...